العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )
158
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
شهادت را به من نصيب كرد و به من نشان داد كه دعاهاى قديم الايام مرا مستجاب نموده است . ابن زياد گفت : گردن او را بزنيد . آنان پس از اينكه گردن ابن عفيف را زدند جسد مباركش را بدار زدند . شيخ مفيد مينويسد : هنگامى كه پاسبانان عبد اللَّه بن عفيف را جلب كردند او شعار قبيلهء ازد را ميخواند ، تعداد هفتصد نفر از قبيلهء ازد اجتماع كردند و ابن عفيف را از دست مأمورين ابن زياد نجات دادند . اما وقتى شب فرا رسيد ابن زياد فرستاد تا ابن عفيف را از خانهاش خارج كردند و پس از اينكه گردنش را زدند جسد مقدسش را در كناسهء كوفه بدار زدند . ابن نما مينگارد : سپس ابن زياد جندب ( بضم جيم و سكون نون و فتح دال ) ابن عبد اللَّه ازدى را كه پيرمردى بزرگوار بود خواست و به او گفت : اى دشمن خدا ! آيا نه چنين است كه تو از ياوران ابو تراب يعنى حضرت امير هستى ؟ گفت : چرا ، من از اين موضوع بىزار نيستم . ابن زياد گفت : من نظرى ندارم جز اينكه خون تو را قربتا الى اللَّه بريزم . او در جواب ابن زياد گفت : اين عمل تو را به خدا نزديك نميكند ، بلكه دور مىكند . ابن زياد گفت : اين شخص پير مردى است كه عقل خود را از دست داده است و او را آزاد نمود . شيخ مفيد مينويسد : هنگامى كه صبح شد ابن زياد دستور داد : سر مبارك امام حسين را در ميان كوچههاى كوفه و قبائل آن گردانيدند . از زيد بن ارقم روايت شده كه گفت : سر امام حسين عليه السلام بر فراز نيزه بود و من در ميان اطاق خودم بودم هنگامى كه آن سر مبارك محاذى من آمد اين آيهء شريفه را خواند : أَم حَسِبْت أَن أَصْحاب الْكَهْف وَ الرَّقِيم كانُوا مِن آياتِنا عَجَباً يعنى آيا اين طور حساب ميكنى داستان اصحاب كهف و رقيم كه از علائم قدرت ما است تعجب آور است . به خدا قسم كه موى بدنم راست شده و گفتم : يا بن رسول اللَّه ! به خدا قسم كه داستان سر مبارك تو اعجب است ! !